|
+ نوشته شده توسط دوست در 84/06/29 و ساعت
5:15 |
گرچه تكيده و شكسته شده بودي
اما هرگز بوي مرگ و ناميدي از تو به مشام نميرسيد.
هر چه از تو ديديم اميد بود اميد يعني زندگي و حيات تو نزد ما هميشه زنده و در حيات خواهي بود محمد! باباهمين چند روز پيش بود كه سخت بحث .... را پيش كشيدي و پيام پشت پيام كه به همه اميد دادي..نكند ...بگذريم. محمد! نميدانم چرا وقتي بياد تو مي افتيم به ياد پاكي و صداقتي مي افتيم كه مارا مي برد بسمت خاطرات پاك و اصيل و ساده و بي آلايشي مثل مجلس روضه خواني امام حسين و يا شيخي كه آرام و شمرده بر منبرموعظه ميكند و دراين حين صداي بهم خورن استكان و نعلبكي و قل قل قليان به گوش ميرسد. محمد دلمان هواي آن مجالس بي ريا و كمياب را كرده آن هم در كنار تو كه تسبيح بچرخاني و چشم بدوزي بدهان واعظ كه سخت باورش داشتي و نميدانم چرا در اين هنگام بوي خوش بهار نارنج ميشنويم شايد بوي نارنج هاي مسجد بازاراست و يا نكند بوي نارنج وسط حياط امامزاده عبدالطيف است كه تو بناي مراسم زيارت عاشورا را آنجا نهادي و يا بوي بهار نارنج سجاده تميز بي بي كه چادر سفيد نمازيش رادرون آن پيچانده .همان بوي خوش واصيل و نابي كه تو با آن پرورش يافتي و بزرگ شدي! تو يك جهرمي اصيل بودي و هيچگاه اصالت خويش را فراموش نكردي نه در دانشگاه و اخذ مدارك بالاو نه در غربت كه با كلام و لهجه و اصطلاحات شيرين و اصيلت گرد غربت را از چهره دوستان پاك ميكردي غربت را بي تو چون بسر بريم محمد ؟ محمد به دوستان سلام ما را برسان ما را فراموش نكنيد محمد محمد محمد! بدرود بدرود! + نوشته شده توسط دوست در 84/06/29 و ساعت
5:7 |
مرگ حق است و گريزي از آن نيست.همه در نوبتيم اما باورمان نميشد نوبت تو چنين زود فرار رسد. جنگ كه بود ما نوجوان بوديم .اگر حسن ، حسام ، مهدي ، صالح و بقيه از جمعمان رفتند ،از عارضه جنگ بود كه جوان و پيرنمي شناخت . حالا كه جنگ نيست كجا باور ميكرديم كه مرگ پرونده خويش را بروي جمع ما باز كرده است وآن هم از تو آغاز شود. محمد! با صفا مهربان قرارمان اين نبود . محمد! براي ما كلمه صفا و با صفا بودن با نام قشنگ تو عجين است . با محبت و با ادب بودن و مهربانيت فراموش نشدنيست! ما نگران خويشيم و نالان در فقدان نداشتن تو و بي تو بودن در اين دنيا. نگران همسر و فرزند و مادرهمچو خودمهربانت و برادرو خواهرانت تو خود كه از هر كه بپرسي عاقبت بخيرت ميداند! غير ازاين است محسن ؟! من دارم غلو ميكنم ؟!! جمال من حرفهاي قشنگ را بخاطر مرگش بر زبان ميرانم ؟! حميد، مهدي ، محسن ،محمد علي ،مجتبي غير از اين است كه همه تصديق ميكنيم او گل و بهترين جمع ما بود؟ همه در ماتم فرو رفته بوديم كه شمع وجودتو سوختن آغاز كرده و ذرده ذره بسمت تحليل و آب شدن ميرود .اين يعني به قول دكتر جمعمان حداكثر 5 سال ديگرو اين چه سنگين آمد براي ما. اما بي انصاف سرطان فقط 5 ماه گذشت .اصلا آماده نبوديم .باورمان نميشد . غير منتظره بود! + نوشته شده توسط دوست در 84/06/29 و ساعت
5:5 |
|
|