تبليغاتX
محمد شهامت دار
 

بـه وسعـت صحرا ، بـه خروشـانـی دریــا

سخن از زندگینامه محمد ، داستان تبلور یک اراده شگفت است . قصه زندگی معلم بزرگی است که در اوج جوانی ، از راهی طی شده با ما سخن میگفت ، آزاده ای  که به  همه مان آموخت می توان در اوج توانستن ، از بهانه های دنیوی روی گرداند و گذشت ، که می شود عمری درعرصه های اجتماعی سیاسی پیشقدم بود اما تا آخر تنها شیفته خدمت باقی ماند و رفت ....

تولـد تا نوجـوانی

محمد در اول دیماه 1349 در خانواده ای متدین از طبقه متوسط در شهرستان جهرم چشم به جهان گشود . پدرش مرحوم حاج فتحعلی شهامت از کسبه بازار جهرم و از معتمدین اصناف بشمار میآمد که به حسن سلوک و رفتار به نام بود. آنانکه با خلقیات محمد آشنایی داشته اند، خوب می دانند که خصلت مردمداری پدر، از همان کودکی جزو بارزترین خصائص این فرزند وارسته بشمار میآمد.

در سالهای کودکی و نوجوانی علاقه وافر محمد به نقش پذیری در عرصه های اجتماعی ، درکنار گرایشش به حضور و فعالیت در مراسم و جلسات مذهبی و سخنرانی ها ، از تمایزات خاص وی بود که توانست زمینه پروردنش را به انسانی فهیم با بینشی روشنگرانه و مصلحانه سرشار از حس دغدغه نسبت به جامعه برای سالهای بعد فراهم سازد.

دوران تحصیـل

محمد تحصیلات ابتدائی را در 1356 در دبستان ضیغمی جهرم و پس از آن ، دوره راهنمایی را در مدرسـه شـرف گذراند. در سال 1368 او پس از پایان تحصیلات دوره متوسطه در دبیرستان خواجه نصیر این شهر ، در رشته حقوق مجتمع آموزش عالی قم وابسته به دانشگاه تهران پذیرفته شد. محمد در سال 1372 پس از اخذ مدرک کارشناسی ، موفق به ورود به دانشگاه شهید بهشتی(ملی) تهران  برای تحصیل در مقطع  کارشناسی  ارشد حقوق بین الملل شد . وی  تحصیلات ارشد خود را در سال 1376 با موفقیت به پایان رسانید . عنوان تز کارشناسی ارشد او «نگرشی بر مفهوم خلع سلاح در پیمان منع گسترش سلاحهای کشتارجمعی» است ؛ موضوعی که بدلیل حساسیتی که در سالهای اخیر برای این مرز و بوم پیدا کرده ، بخوبی وسعت فکر و بینش بالای این جوان صاحبفکر را در آن سالها نشان می دهد.

ســوابـق شغلـی

* سردبیر اخبار معاونت حقوقی سیاسی صدا و سیمای ج.ا.ایران 81-1374

* کارشناس حقوقی اداره کل حقوقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی 74-1373

* کارشناس امور حقوقی دفتر حمایت حقوقی از ایثارگران ، دادگستری استان تهران 77-1376

* کارشناس حقوقی دفتر حمایت حقوقی از ایثارگران ، دادگستری استان هرمزگان 73-1372

* تدریس در دانشگاه پیام نور شیراز و جهرم 82-1381

* کارشناس امور حقوقی جهاد دانشگاهی شیراز از سال 1381

* مدیر جهاد دانشگاهی جهرم 82-1381

* همکاری تحقیقاتی و پژوهشی در زمینه های حقوقی با جراید و موسسات حقوقی

** آخرین ایده های کاری آن بزرگمرد بمنظور تاسیس بنیاد پژوهشی حقوق بشر به مرکزیت شیراز و نیز راه اندازی نشریه ای اجتماعی فرهنگی ، در پی تشدید بیماری وی در اوائل سال 84 به حالت تعلیق درآمد.

فعالیتهای اجتماعــی، فـرهنگـی

محمد بیش از هر چیز به سبب حس دغدغه اش نسبت به اجتماع ، برای دوستدارانش شناخته شده است. این ویژگی چه در آن روزگار که او در جهرم بود و چه در ایام حضورش در تهران ، قم و شیراز موجب شد تا وی همواره ساماندهنده گردهمآیی ها، فعالیتهای اجتماعی و برنامه های فرهنگی مذهبی و یا سیاسی باشد. بی سبب نبود که او در سال 1381 به شوق انجام خدمات فرهنگی به زادگاهش جهرم بازگشت و عرصه ترقی شغلی در پایتخت را رها نمود.

محمد از پایه گذاران برپایی زیارت عاشورا در جهرم بود. او از مبدعین آموزش کلاسیک قرآن برای نوجوانان این شهر بشمار می آید. از دغدغه هایش ایجاد وحدت و هماهنگی میان مساجد مختلف شهر بمنظور تقویت آنها بعنوان پایگاههای فرهنگی و منسجم ساختن برنامه های مذهبی بود و دراین راه زحمات فراوانی متحمل شد. عاشق این بود که نسل جوان را با محافل مذهبی بیشتر انس دهد. محمد موسس «کانون علمی فرهنگی جهاد دانشگاهی » در جهرم با هدف بررسی آسیبهای اجتماعی و طرح موضوعات مهم امروزین موثر در زیرساخت فرهنگی اجتماعی شهر بود. از بانیان تاسیس نخستین کتابخانه غیرانتفاعی جهرم باهدف ارتقاء سطح آگاهی جامعه بوده است. جزو پایه ریزان نخستین حرکتهای فرهنگی الکترونیکی بومی در قالب وب سایت گروه جهرمیها در سال 1379 بود. او مبدع و جزو بانیان تاسیس اولین هیات تحریریه کودکان جهرم بود که با هدف انتشار نشریه ای از اثار داستانی، شعر و نوشته های ادبی کودکان این شهر راه اندازی شده است. وی از حامیان و مشاوران فرهنگی بنیاد ابرار جهرم بود که با هدف شناسایی و حمایت از نخبه های شهر راه اندازی شده است.محمد از موسسین و پایه گذاران انجمن چتر سبز در تهران باهدف ایجاد تشکلی از دانشجویان جهرمی مقیم تهران بمنظور انجام فعالیتهای فرهنگی،رایزنی و طرح موضوعات برای خدمت رسانی به جهرم در حوزه های مختلف بود.ایده های والا و اقداماتش برای کمک به خانواده های بی بضاعت، ساخت درمانگاه، مدرسه، حمام و ...در روستاها را خیلی ها در میان هیات امنای مساجد بخاطر دارند. او در شیراز با موسساتی نظیر «کانون همیاری اندیشه و گفتار» در ارائه مباحث حقوق بشری همکاری داشت....

در عرصه های سیاسی ، محـمــد بی تردید از چهره هایی بود که در سالهای گذشته با نفوذ معنوی بالا بر هم نسلانش، نقشی ماندگار در نشاط جامعه اصلاح طلب ایفا نمود...

محمــد در یک نـگاه

اگر سرمایه های گرانقدر زنده یاد محمد را بخواهیم در چند کلام خلاصه کنیم، ایمان پاک ، دل صاف و بی کدورت و صفای منش را میتوان از مهمترین آنها برشمرد، مرید پاک مکتب اهل بیت بود . صداقتش را با هیچ متاعی معاوضه نکرد. بی پیرایه در رفتار و باادب در گفتار. تواضعش ستودنی بود و ایده هایش همیشه عالی. محمد دلخوش بود به بالندگی و ترقی جوانان این مملکت . دلبسته برداشتن قدم خیر، هرچه باشد و هر کجا . ظل آفتاب یا سوز سرما فرقی نداشت. با آن بینش عمیق سیاسی و ارتباطات وسیعش، نیم نگاهی نیز به این منصبها و مسندها نداشت، که اگر می خواست ، خوب می توانست...

آمده بود چون ستاره ها می آیند تا ما راه را گم نکنیم. مانده بود تا چند صباحی از بازترین پنجره ها با ما سخن گوید و رفت ، چون ماندن هنر آب نیست. به تعبیر همکاران سابقش، یادآور مردانی بود که در باران رفتند، همرزمان شهیدش... بی بهانه و ساده بود تا همه مان را دور هم جمع کند که بما بیآموزد با هم بودن را. دوستانش بیاد دارند که او چه زیبا راه یکی شدن را به تک تکشان نشان میداد و با آن نشاط و جنب و جوش، همه را در لذت انجام بهترین کارهای جمعی شریک میکرد. میشد پس از خدا همه کارها را به دستان سبزش سپرد... محمد، بی تعارف ، همدم خوب تنهایی خیلی هایمان شد....

فرصت کوتاه حاضر مجال چندانی برای بازخوانی همه خصائص والای آن بزرگمرد در طول حیات کوتاه لیکن اثرگذارش نیست. رسم خوشایند زندگی محمد که در ایمان، توکل و مناعت طبع خلاصه شده بود یادآور این گفتار حکیمانه است که «شما فقط یکبار زندگی می کنید و اگر خوب زندگی کنید همان یکبار کافی است» ، محمد خوب زیستن را می دانست.

شادروان محمد شهامتدار در غروب شانزدهم تیرماه 1384 در پایان دوره یک ساله ای از تحمل درد بیمـاری سرطان ، در آرامش ابـدی قرار گرفت. محـمـــــد فــرزنــد پــاک ایــــران بود . از آن نیکمرد، یک فرزند با نام نیکا به یادگار مانده است.

روحش شـاد و روانش گـرامـی بـاد

+ نوشته شده توسط دوست در 84/09/12 و ساعت 14:4 |

سینه سرخی می نشیند

به شاخ خشک خاری

می خواند

می خواند

می خواند

شکوفه‌ای سرخ برمی‌آید

از چوب خشک

و برکه زلالی آن پایین

آراسته به بال و شکوفه

                                      زنده یاد منوچهر آتشی

+ نوشته شده توسط دوست در 84/09/06 و ساعت 4:53 |

محمد جان دلم گرفته است.دلم هوای تو را دارد.

گرچه با معرفت تر از تو ندیده ام٬

اما ای بی معرفت!چرا مارا تنها گذاشتی؟ آخر جواب این دل سرگشته که هوای تو رادارد،چه دهم؟

نماز شام غريبان چو گريه آغازم                   به مويه‌های غريبانه قصه پردازم

به ياد يار و ديار آن چنان بگريم زار                 که ازجهان ره و رسم سفر براندازم

من از ديار حبيبم نه از بلاد غريب                   مهيمنا به رفيقان خود رسان بازم

خدای را مددی ای رفيق ره تا من                 به کوی ميکده ديگر علم برافرازم

 

اما....

میدانم که اکنون کدام غزل را  زمزمه مینمایی:

  حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم                     خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

چنين قفس نه سزای چو من خوش الحانيست        روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

 چه کنم محمد جان ؟ما کجا و اندیشه های والای تو کجا؟

و من همیشه به یادت خواهم بود :

آنقدر مومن و پاکی که به هنگام نماز                میبرم سوی تو ای کعبه دل دست نیاز     

باز دلم فریاد میزند: " آخر چرا تو نباشی، و من باشم؟ " 

مفهوم بودن نیز از نظر من,خاکی ،خاکیست. 

 

آخر تو کجا و من کجا؟...

دلم گرفته است....

 

+ نوشته شده توسط دوست در 84/09/05 و ساعت 1:54 |

شب سکوت است و بازتاب غمت آسمان ، آسمان بيابان است .

مرگ در کوچه مي وزد ، امشب باز تنهایيت پريشان است .

هفت پشت فرشتگان لرزيد از صداي شکستن بالت .

و بازوان نحيفت در آن زمان تکيه گاه عصای ايمانت بود.

و بر پشت احساس گرم نخلستان بوي دردی غريب مي آيد

هميشه براي من زنده ايی!

                                      سعید ناصری

+ نوشته شده توسط دوست در 84/09/01 و ساعت 3:54 |